معنی خبرگیر
3 بازدید
[ خَ بَ ] (نف مرکب، اِ مرکب) مستفسر. (از آنندراج). آنکه از مطلبی کسب و استفسار خبر کند: سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات بشنو ای پیک خبرگیر و سخن بازرسان. حافظ. || جاسوس. (از آنندراج): منذر نعمان پسر خویش را با ده هزار سوار عرب بفرستاد و بفرمود که بمداین رو تا آن شهر که کسری ملک عجم آنجاست فرود آی و خبرگیران بفرست اگر پیش تو نیایند تو پیش مرو و اگر بیرون آیند و جنگ کنند با ایشان جنگ کن. (ترجمهٔ طبری بلعمی). - به خبرگیری رفتن؛ جاسوسی کردن : و جاسوسان به خبرگیر رفته بودند و باز آمدند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «خبرگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر