معنی خبرگزار
4 بازدید
[ خَ بَ گُ ] (نف مرکب) آنکه اطلاعات لازم را برای روزنامهٔ می برد یا می نویسد یا تلگراف می کند. (یادادشت بخط مؤلف). آنکه برای مؤسسات پخش خبر کسب خبر می کند و آنرا بدست آن مؤسسه می سپارد، مخبر || مُنهی : از من خدایگان همه شرق و غرب را در ساعت این خبر بگزار ای خبرگزار. منوچهری. || راوی.
کلمات همقافیه با «خبرگزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر