معنی خبرده
5 بازدید
[ خَ بَ دِهْ ] (نف مرکب، اِ مرکب) پیغام آور. پیغام آورنده. || آنکه خبر دهد. آنکه حادثه ای را دیده و نقل کند. آنکه حادثه ای را بدیگران رساند: خبردهی به بر خسرو آمد و گفتا که تیز گشت یکی جنگ تنگ را بازار. فرخی. آن خبرده مرا تضرع کرد که مرو مر مرا بزی و بمان.فرخی.
کلمات همقافیه با «خبرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر