معنی خبراء
6 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) توشه دان بزرگ. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از تاج العروس) (از البستان) (از اقرب الموارد). ج، خَبراوات، خَباری ََ، خَباری، خَبار. || اشتری که به زیادی شیر امتحان شده است. (از متن اللغة). || زمینی که آب در آن جمع میشود. غدیر. آبگیر. (از متن اللغة) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد). || درخت زاری که در درون باغی باشد. و در آن تا ماههای گرم تابستان آب باقی بماند. (از متن اللغة) (معجم البلدان یاقوت). || منبع آب در حول ریشه سدر. (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خبراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر