معنی خبثالذهب
6 بازدید
[ خَ بَ ثُذْ ذَ هَ ] (ع اِ مرکب) چیزی است چون کفکی که گاه ذوبان زر بر سر آید. (یادداشت بخط مؤلف). غشی که در طلاست. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (تاج العروس) (از لسان العرب) (از البستان). ثفل طلا است لطیف تر از همه و در افعال قویتر از خبث الفضه است و طلای او با آب جهت بدبویی زیر بغل و کنج ران مجرب و در افعال نایب مناب اقلیمیاست. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). بپارسی چرک طلا گویند طبیعت او بگرمی و خشکی مایل است چون سوخته و مغسول ساخته در چشم کشند باصره را قوت دهد و دمعه را که از سردی باشد سودمند آید و بیاص را ببرد.
کلمات همقافیه با «خبثالذهب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هب» برای سرودن شعر