معنی خبت
6 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) زمین بدون سنگلاخ که در آن شن ریزه باشد. (از یاقوت در معجم البلدان). || زمین گود وسیع. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از لسان العرب): «نزلوا فی خبت من الارض». (از اقرب الموارد). || زمین صاف در بیابان پر از سنگ سیاه حره. (بنابر قول ابوعمر و بنقل یاقوت در معجم البلدان). || زمین فرورفته و مشکلی که چون از آن برآمدن حاصل آید بزمین صاف و سهل رسند. (از معجم البلدان یاقوت). ج، خبوت، اخبات. || گودالی که در آن ریگ باشد. (از معجم الوسیط). ج، خبوت، اخبات. || درهٔ طولانی که در آن نباتی از نوع عضاء باشد. (معجم الوسیط) (معجم البلدان).[ خَ ] (ع مص) فرو نشستن زمین. پست شدن زمین. انخفاض یافتن آن. بصورت خبت درآمدن زمین. (از معجم الوسیط). || پوشیده شدن نام کسی. در تواری و پنهانی رفتن نام کسی. فرو نشستن نام کسی. (از متن اللغة) (از معجم الوسیط).[ خَ ] (اِخ) نام صحرایی است بین مکه و مدینه که آنرا خبت الجمیش نیز میگویند. (معجم البلدان یاقوت). رجوع به خبت الجمیش شود.[ خَ ] (اِخ) نام موضعی است بشام. (از منتهی الارب).[ خَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای زبید بیمن. (از یاقوت در معجم البلدان) (از منتهی الارب).[ خَ ] (اِخ) آبی است مر کلب را. (از یاقوت) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر