معنی خباز
6 بازدید
[ خَ بْ با ] (ع ص، اِ) نان پز. نانوا. (دهار) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از تاج العروس) (از انساب سمعانی). نانبا: دین ز کرار جونه از طرار خز ز بزاز چونه از خباز.سنائی. نماز شام خبازی که به اقامت رواتب سرای من موسوم بود پیش من آمد و گفت: امروز بر دکان من چهار صد من نان باقی ماند. (از ترجمهٔ تاریخ یمینی). تا بنقد جان من خباز من نان می دهد عاشق بی چاره نان می گوید و جان می دهد. سیفی (ازآنندراج). || این کلمه گاهی به معنی «طاهی» و «طباخ» و «خوانسالار» نیز اطلاق میشده است. (یادداشت بخط مؤلف). || نان پز و فروشندهٔ آن. (از متن اللغة).[ خُ بْ با ] (ع اِ) نام گیاهی است. رجوع به «خبازی» شود. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از البستان) (از تاج العروس) (ناظم الاطباء).[ خَ بْ با ] (اِخ) حنا افندی. رئیس دانشکدهٔ ملی حمص. او راست: ۱- «البرد القشیب فی مطارف التهذیب» ۲- مجموع خطابه های ادبی که به سال ۱۹۱۰ م. برای شاگردان خود در حمص القاء کرده است. وی سفری بدور زمین کرد و ذکر آن در جامع التصانیف الحدیثه آمده است. (از معجم المطبوعات ستون ۸۱۸).
کلمات همقافیه با «خباز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر