معنی خباثت
6 بازدید
[ خَ / خِ ثَ ] (ع اِمص) پلیدی. ناپاکی. (ناظم الاطباء) (از ترجمان عادل بن علی) (دهار): سخن چون زر پخته بی خبائث گردد و صافی چو او را خاطر دانا به اندیشه بپالاید. ناصرخسرو. || بدکاری. بدعملی. || بدذاتی. بدجنسی. || بی آبرویی. بی شرفی. || حقارت. پستی. || نجاست. (از ناظم الاطباء). رجوع به خباثة شود.
کلمات همقافیه با «خباثت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثت» برای سرودن شعر