معنی خباء
6 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) داغی است که بر موضع پوشیده ای از ماده شتر نجیب زنند. ج، اخبئة. (از منتهی الارب) (از تاج العروس). || خرگاهی که از موی یا پشم سازند و دارای دو یا سه ستون باشد. ج، اخبئة و اخبیة. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس) (المنجد): الخباء من الشعر والصوف. قال ابوهلال: هو بالفارسیة «بیان» اعرب فقیل خباء. (از المعرب جوالیقی ص ۱۳۴). || غشاء و غلاف گندم و جو در خوشه . ج، اخبیه . و له [ لجوز القطا ] اخبیة کاخبیة الکاکنج فی جوف کل خباء غلف صغیر. (از ابن البیطار). || غنچهٔ گل. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از تاج العروس). || ستارهٔ مستدیر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). ستارگان کلاغ را خباء خوانند ای خیمهٔ اعرابیان و نیز تحت سماک خوانند. (از التفهیم ص ۱۰۶). || نام منزلی است از منازل قمر که آن را اخبیه نیز گویند. رجوع به اخبیه شود. || منزل. خانه. ج، اخبیة. (یادداشت بخط مرحوم مؤلف).[ خِ ] (ع مص) چیستان گفتن برای در غلط افکندن. چون: خاباته هکذا مخاباة و خباء؛ چیستان گفتم تا او را در غلط افکنم. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خباء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر