معنی خبء
5 بازدید
[ خَ ءْ ] (ع اِ) چیز پنهان کرده. شی ء مخفی شده. امر پنهانی. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس) (از المنجد) (منتهی الارب) (از ترجمان عادل بن علی). پوشیدگی. (از غیاث اللغات) (تاج المصادر بیهقی). || بکنایه دل، قلب، اندرون. || خب ء الارض؛ گیاه، روییدنی. || خب ء السموات؛ باران. مطر. غیث. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس) (از منتهی الارب). منه: «اخرج خب ء السماء، خب ء الارض».[ خَ ] (ع مص) حفظ کردن. پنهان کردن. (از ترجمان عادل بن علی) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس) (از المنجد) (از منتهی الارب) (از غیاث اللغات) (از ناظم الاطباء).[ خَ ] (اِخ) صحرائی است در مدینه جنب قُباء. (از معجم البلدان یاقوت حموی).[ خَ ] (اِخ) موضعی است به نجد. (از معجم البلدان یاقوت حموی).[ خُ ] (اِخ) وادیی است به عربستان که از «کاثب» شروع می شود و تا پشت ریگزار «کشب» می رود و بعد از آن به بیابان «جموح» که پائین «قباء» است منتهی میگردد. (از معجم البلدان یاقوت حموی).
کلمات همقافیه با «خبء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر