معنی خایگینه
6 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ مرکب) خاگینه. (ناظم الاطباء). خایهٔ ریز که از بیضهٔ مرغ راست کنند. (شرفنامهٔ منیری). طعامی که از تخم مرغ زده سازند. (زمخشری) (فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۳۷۹). عجة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس). || طعامی که از تخم مرغ و گوشت سازند. طباهجه. (زمخشری). || تخم ماکیان برشته. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خایگینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر