معنی خایسک
5 بازدید
[ یِ ] (اِ) پتک باشد که آهنگران بکار برند. (شرفنامهٔ منیری). صیت. (منتهی الارب). فطیس. (زمخشری): بپولاد و خایسک آهنگران فرو برده مسمارهای گران.فردوسی. گر ز او مغفر چون سنگ صلایه شکند در سرش مغز چو خایسک که خایه شکند. منوچهری. که کرد اول آهنگری چون نبرد است از اول نه انبر نه خایسک و سندان. ناصرخسرو. کارکن تر بسی ز خایسکم رنج بردارتر ز سندانم.مسعودسعد. تارکم زیر زخم خایسک است جگرم پیش حد ساطور است.مسعودسعد. اگر چند از توانایی زننده همچو خایسکی وگر چند از شکیبایی خورنده همچو سندانی. سنائی. ز احداث چرخ است تهذیب مردم چو از زخم خایسک تزیین خنجر. رشید وطواط. بزیر ضربت خایسک محنت و شیون صبور نیست ولی صبر کار سندان است. انوری. بود خایهٔ مرغ سخت و گران نه با پتک و خایسک آهنگران.نظامی. چو سندان کسی سخت رویی نکرد که خایسک تأدیب بر سر نخورد.سعدی. || چکوچ. چکش. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج) (غیاث اللغات). میقعه. محصمه. مطرقه. (منتهی الارب): آنجا که پتک باید خایسک بیهده است گوز است خواجه سنگین مغز آهنین سفال. منجیک. || چکش زرگری و مسگری. مطرقهٔ زرگری. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). چکش کوچک : زر کانی کی روایی بیند از روی کمال تا تف و تایی نبیند زآتش و خایسک و گاز. سنائی. - خایسک دراز؛ چکش گرد کشیده که توی چیزهای گود را کوبند.[ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان سرولایت بخش سرولایت شهرستان نیشابور، واقع در ۲۱ هزارگزی جنوب باختری چکنهٔ بالا. این دهکده در ناحیه ای کوهستانی قرار دارد و آب و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۳۵۷ تن است که شیعی مذهب و فارسی زبانند. آب آنجا از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «خایسک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سک» برای سرودن شعر