معنی خایان
5 بازدید
(نف، ق) در حال خاییدن : برفتم دست و لب خایان که یارب چه تب بود اینکه در جانان اثر کرد.خاقانی. گفت نی من خود پشیمانم از آن دست خود خایان و انگشتان گزان.مولوی.(اِخ) دهی است از دهستان کاغذ بخش دورود شهرستان بروجرد. واقع در چهل هزارگزی شمال خاوری دورود کنار راه گلبار به هوش. ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر، دارای ۱۱۱۰ تن سکنه که زبانشان لهجهٔ لری فارسی است. این ده از قنات و چشمه مشروب میشود. محصولاتش غلات و لبنیات است اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. راه آنجا مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).(اِخ) دهی است از دهستان والابجرد شهرستان بروجرد، واقع در ۲۷ هزارگزی جنوب بروجرد و چهار هزارگزی خاور شوسهٔ بروجرد بدورود. ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر دارای ۱۱۰ تن سکنه که شیعی مذهبند و به لهجهٔ لری فارسی سخن می گویند. این ده از قنات و چشمه مشروب میشود و محصولاتش غلات است. اهالی آنجا به کشاورزی گذران میکنند و راه آنجا مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «خایان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر