معنی خاگینه
5 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ مرکب) نان خورش معروفی است. (غیاث اللغات). نان خورشی است که از تخم ماکیان می سازند. (ناظم الاطباء). خوراکی است ساخته از تخم مرغ که زرده و سفیده را بهم زده در روغن سرخ کنند و گاهی شکر یا قند هم ریزند. (فرهنگ نظام). خایه ریز که از بیضهٔ مرغ راست کنند. (آنندراج) (فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۳۷۹). تخم ریز. عُجَّه. خبیص البیض : ور بگویم صفت قیمه و خاگینهٔ گرم برود از دل هر مستمعی صبر و قرار. بسحاق اطعمه.
کلمات همقافیه با «خاگینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر