معنی خاکی

معنی خاکی

6 بازدید
(ص نسبی، اِ) منسوب به خاک. (برهان قاطع) (آنندراج). خلاف آبی، چون حیوان خاکی. ج، خاکیان : آب و خاک اجزای خاکی را همی کلی کند باز گه مر کل خاکی را همی اجزا کند. ناصرخسرو. جانت را اندر تن خاکی بدانش زرکنی چون همی ناید برون هرگز مگر از خاک زر. ناصرخسرو. پوشد لباس خاکی ما را ردای نور خاکی لباس کوته و نوری رداش تام. خاقانی. خاکی دلم در آتش و خون آب میشود تا تو کجائی امشب و مهمان کیستی.خاقانی. چو هست این دیر خاکی سست بنیاد.نظامی. فتاد اندر تن خاکی زابر بخششت قطره مدد فرما بفضل خویش تا این قطره یم گردد. سعدی. چون آبروی لاله و گل فیض حسن تست ای ابر لطف بر من خاکی ببار هم.حافظ. || برنگ خاک. اغبر. غبراء. (منتهی الارب). || آلوده بخاک. آغشته به خاک. || کنایه از مردم بی حرمت و خوار و ذلیل. (آنندراج) (برهان قاطع): لیلی بهزار شرمناکی آمد بر آن غریب خاکی.نظامی. چه عذر آری تو ای خاکی تر از خاک که گویائی در این خط خطرناک.نظامی. || اشاره بمثلثهٔ خاکی است که برج ثور و سنبله و جدی باشد. (برهان قاطع) (آنندراج). || اهل زمین. || افتاده. متواضع : خاصگان دانند راه کعبهٔ جان کوفتن کاین ره دشوار مشتی خاکی آسان دیده اند. خاقانی. روزی بطریق خشمناکی شه دید در آن جوان خاکی.نظامی. اگر صدسال بر خاکش نشینی ازو خاکی تری کس را نبینی.نظامی. خاکی شو و از خطر میندیش.نظامی. بنی آدم سرشت از خاک دارد اگر خاکی نباشد آدمی نیست. سعدی (گلستان). - عالم خاکی؛ دنیا: آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی.حافظ.
(اِخ) نام مرد هندی است که در ربیع الاول سال ۸۸۶ هـ . ق. قدم بمصر گذاشت و ادعاء کرد که سنش ۲۵۰ سال است. سیوطی در تاریخ الخلفاء گوید: چون او را دیدم عقل تجویز بیش از ۷۰ سال را بر او نکرد، مضافاً آنکه او بر این مدعی خود دلیلی نداشت. بوضع ظاهری، او مردی قوی هیکل با محاسن کاملاً سیاه رنگ بود. از آنچه از او شنیدم این بود که گفت در سن ۱۸ سالگی من حج گزاردم و چون به هند باز گشتم شنیدم که تاتارها ببغداد رفته اند تا آنجا را بحیطهٔ تصرف درآورند. او می گفت در زمان سلطان حسن قدم به مصر گذاشتم، و این سلطان هنوز مدرسه اش را بنا نکرده بود. البته آنچه می گفت صرف ادعا بود و دلیلی برای صحت قولش نداشت. (از تاریخ الخلفاء سیوطی ص ۳۴۳).
(اِخ) از شعرای قرن نهم هجری عثمانی است که در زمان بایزیدخان وفات یافت و از مردم اسکوب بود. این بیت از اوست: ملامت چکمزم هر گزی که هجران بر کمال ایلر که هر نسنه کمال اولسه فلک آنی زوال ایلر. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳ ص ۲۰۱۳).
(اِخ) شاعری است از اهل قسطمونیه و از شعرای قرن نهم هجری عثمانی است. وی در زمان اسماعیل بیک آل اسفندیار میزیسته و این بیت او راست: ای مراد مومن و ترسا معین مرد و زن قدرتکدر طاشی که مرجان که مر مرد و زن. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳ ص ۲۰۱۳).
(اِخ) نام یکی از دراویش است که طبع شعر هم داشته. صاحب مجالس النفائس چنین آرد: مولانا خاکی از کوسو بوده و بسی درویش و دردمند می نموده و طبع نظم نیز داشته و این مطلع از اوست: نیازمند توئیم ای بناز پرورده ترا زمانه عجب دلنواز پرورده. (ترجمهٔ مجالس النفائس ص ۲۲۳). در ترجمهٔ لطائف نامه ص ۴۹ این مرد بنام خاتمی آمده است. «در شاهد صادق» بنقل الذریعه ج ۹ ص ۲۸۳ سال وفات او ۹۰۲ ذکر شده است.
(اِخ) نام جماعتی و قبیله ای است. (برهان قاطع) (آنندراج).
(اِخ) نام محلی است کنار راه تبریز و سراب میان کرد کندی و دوز دوزان در ۷۶۸۰۰ گزی تبریز. دهی است جزء دهستان ابرغان. بخش مرکزی شهرستان سراب واقع در ۴۵ هزارگزی باختر سراب و ۲ هزارگزی شوسه سراب به تبریز. ناحیه ای است جلگه ای با آب و هوای معتدل و ۸۲۳ تن سکنه که مذهبشان شیعه و زبانشان ترکی است. آب آنجا از چاه و محصول آن غلات و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه ارابه رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
(اِخ) دهی است از دهستان تنگ گزی بخش اردل شهرستان شهر کرد واقع در ۷۰ هزارگزی شمال باختر اردل و ۱۸ هزارگزی راه کوهرنگ. ناحیه ای است کوهستانی با آب و هوای معتدل و ۲۲۷ تن سکنه که زبانشان فارسی و لری و مذهبشان شیعه است. آب آنجا از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و پشم و روغن است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان کرباس و جاجیم بافی میباشد. راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
(اِخ) محمد. از شعرای قرن نهم هجری عثمانی است که صاحب تذکره ای نیز میباشد وی برادر کوچک عاشق چلبی است و او راست این بیت: کوز قیزار دوب کیرمشم بر چشمی آهو عشقنه چشم خونبارم کوروب صانماک بنی صاحب رمد. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳ ص ۲۰۱۳).
(اِخ) محمد افندی. از شعرای متأخر عثمانی است اصل وی از قصبهٔ کلیس ولایت حلب است. وی از آنجا به قسطنطنیه آمد و در صف خواجگان قرار گرفت و شغل دفترداری و کتابت یافت مرگش بسال ۱۱۷۲ هـ . ق. است. در وفات راغب پاشا صدراعظم رثائی دارد که این دو بیت از آن است: کرم مقاطعه سی تا زمان حاتمدن قالوب مزاد ده بر کمسه اولمیوب طالب کیمک نقود عطایاسی وارآنی آله جق مگر جناب صدارت پناه اوله راغب. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳ ص ۲۰۱۳).
(اِخ) مصطفی. از شعرای قرن نهم هجری عثمانی است و این بیت از اوست: قاشلرک اوستنده دیر خالک کوران ای مه جبین بال آچوب پرواز ایدرصان سدره دن روح الامین. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳ ص ۲۰۱۳).
(اِخ) میرزابیک که با ملا صوفی بتألیف «بت خانه» تذکرهٔ بزرگ در دو جلد بسال ۱۰۱۰ هـ . ق. پرداخت و عبداللطیف بن عبداللََّه العباسی در ۱۰۲۱ بر آن ضمیمه ای نوشته است. (از کتاب احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی ج ۳ ص ۸۲۸).
(اِخ) میرزا علی قلیخان لگزی از شعرای متأخر ایران و از رجال شاه طهماسب صفوی بوده است. این بیت او راست: غم که پیر عقل تدبیرش بمردن می کند می فروشش چاره در یک آب خوردن می کند. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳ ص ۲۰۱۳).

کلمات هم‌قافیه با «خاکی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید