معنی خاوند
6 بازدید
[ وَ ] (اِ) مخفف خداوند است که صاحب و بزرگ خانه باشد. (از برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۳۶۰). تا دیگر باره بهزیمت شدند و خلقی بسیار از ایشان کشته شدند و آنکه ماند بگریخت و خاوند دیهه نرشخ زنی بود شوی او را شرف نام بود و او سرهنگ ابومسلم بود. (از تاریخ بخارای نرشخی ص ۸۴). - امثال: کالای بد بریش خاوند. || محدد که از حدود باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). فلک نهم که به عربی «محددالجهات» خوانند. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری) (ناظم الاطباء).[ وَ ] (اِ) صاحب بزرگ خانه. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (فرهنگ ضیاء). || صاحب ملک. (فرهنگ ضیاء). || ولی نعمت. || مغرب. (ناظم الاطباء).[ وَ ] (اِخ) رجوع به خواجه خاوند و خواجه خواند شود.
کلمات همقافیه با «خاوند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر