معنی خان عالم
6 بازدید
[ نِ لَ ] (اِخ) برخورداربیک. یکی از امراء و بزرگان هند است که در دورهٔ شاه عباس اول بسفارت از طرف جهانگیرشاه ملک هند با اسباب و یراق و تجملات بزرگانه به ایران آمد و در وقت بازگشت شاه عباس نیز زینل بیک بیگدلی شاملوتو شمال باشی را متقابلاً همراه او به رسالت بهند فرستاد. خان عالم چون بهند رسید در اثر لطف و محبت شاه عباس شروع بمدح و ثنای او کرد و بدین جهت از نظر جهانگیرشاه افتاد. شرح حال او در تذکرهٔ نصرآبادی و صبح گلشن آمده است. این بیت از اوست: لباس آل ببر کرده شوخ مهوش من بجلوه آمده و تیز کرده آتش من. (از عالم آرا چ ۲ صص ۹۵۱ -۹۹۳ و الذریعه قسم ۱ جزء ۹ ص ۲۸۵ و صبح گلشن ص ۱۵۱).
کلمات همقافیه با «خان عالم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر