معنی خانه کردن
5 بازدید
[ نَ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) قایم شدن. مکان گرفتن. اقامت کردن. (آنندراج): اعتمادش بود از روی قیاس خانه نتوان کرد در کوی قیاس.مولوی. یعنی خلاف رأی خداوند حکمت است امروز خانه کردن و فردا تحولی.سعدی. در دلم تا ماه حسنش کرد امشب خانه ای ابر نیسان شد دو چشم از گریهٔ مستانه ای. میرزاصدر (از آنندراج). || خانه ساختن. خانه درست کردن : ای آنکه خانه بر ره سیلاب میکنی بر خاک رودخانه نباشد معولی.سعدی. مکن خانه بر راه سیل ای غلام که کس را نگشت این عمارت تمام. سعدی (بوستان). || خانه کردن آتش؛ پوشیده ماندن آتش و توسع یافتن آن چنانکه کس نبیند جای آنرا. || خانه کردن کمان؛ کج شدن گوشه های کمان از وضع اصلی خود. (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «خانه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر