معنی خانه نشستن
4 بازدید
[ نَ / نِ نِ شَ تَ ] (مص مرکب) فرورفتن بعضی از خانه ها بعد از ساخته شدن و تمام گشتن آن. رخته در سقف و دیوار خانه پدید آمدن. (از آنندراج). فرورفتن خانه : خانه ای ساختم برای نشست خود نشست و مرا مسافر کرد. استاد (از آنندراج). ز دل شکستگی آه از جگر زبانه کشید که خانه چون بنشیند غبار برخیزد. اشرف (از آنندراج). از نشینندگان کسی چو نماند عاقبت چون نشست خانهٔ ما. اشرف (از آنندراج). || در خانه نشستن؛ انزوا اختیار کردن. عزلت گرفتن. گوشه گرفتن.
کلمات همقافیه با «خانه نشستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر