معنی خانهخدا
5 بازدید
[ نَ / نِ خُ ] (اِ مرکب) خداوند خانه. صاحبخانه. (ناظم الاطباء) (آنندراج): گرچه بباطل اختران افسر عاجزان برند اوست مظفری بحق خانه خدای مملکت. خاقانی. دل خوان تو شد خواه روی خواه نشینی بر تو نرسد حکم که تو خانه خدایی.خاقانی. مرغ مألوف که با خانه خدا انس گرفت گر بسنگش بزنی جای دگر می نرود. سعدی. کعبهٔ دولتی و ظل خدا خانه خداست. سلمان ساوجی. تو چون گدای کاهل جاهل نشسته ای بر در خموش و خانه خدا از تو بی خبر. قاآنی. || نمازگاه. (ناظم الاطباء). مسجد.[ نِ خُ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان دربند بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان، واقع در ۲۹ هزارگزی شمال کرمانشاه و سه هزارگزی خاور شوسهٔ کردستان. این ده کوهستانی و سردسیر و دارای ۹۰ تن سکنهٔ شیعی مذهب و کردی و فارسی زبان است از چشمه سار مشروب میشود. محصولاتش غلات، حبوبات دیمی، لبنیات میباشد. اهالی به کشاورزی گذران میکنند و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵ ص ۱۵۴).
کلمات همقافیه با «خانهخدا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دا» برای سرودن شعر