معنی خانهبدوش
5 بازدید
[ نَ / نِ بِ ] (ص مرکب) مسافر. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (غیاث اللغات). || فقیر. بی خانمان. پریشان حال. آواره. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (آنندراج). کنایه از مفلس که خانه و اسباب زندگانی نداشته باشد و هر جا که شب رسد بخوابد. (انجمن آرای ناصری): از تهمت طعنم چو از این شهر برانی زاهد ز تو این خانه که من خانه بدوشم. تمکین شیروانی (از انجمن آرای ناصری). از حادثه لرزند بخود کاخ نشینان ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم.صائب. || کنایه از دربدری بواسطهٔ عشق : حلقه زن خانه بدوش توایم چون در تو حلقه بگوش توایم.نظامی. || ابن سبیل. (ناظم الاطباء). || کنایه از مستأجر. || رند. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «خانهبدوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر