معنی خانملک
6 بازدید
[ مَ لِ ] (اِخ) نام یکی از سرداران سلطان جلال الدین خوارزمشاه است که میمنهٔ لشکر او را اداره میکرد. این شخص را ابن اثیر «ملک خان» و نسوی «امین ملک» و رشیدالدین فضل اللََّه «خان ملک» ضبط کرده است. (از حواشی تاریخ جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۱۴۷).[ مَ لِ ] (اِخ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل، واقع در ششهزار گزی شمال خاوری بنجار و یکهزار گزی راه مالرو ده دوست محمد بزابل. ناحیه ای است واقع در جلگه، گرم و معتدل. دارای ۶۲۵ تن سکنه که شیعی مذهب و فارسی و بلوچی زبانند. این ده از رودخانهٔ هیرمند مشروب میشود و محصولاتش غلات و لبنیات میباشد. اهالی بزراعت و گله داری و کرباس بافی اشتغال دارند و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «خانملک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر