معنی خانم
23 بازدید
[ نُ ] (ترکی، اِ) بانو. خاتون. بی بی. (ناظم الاطباء)، جُرَّه. ستی. خدیش. کدبانو. بیگم : جان به لب عاشق بیدل رسد با غمزاتی که تو خانم کنی.ایرج میرزا. || لقب گونه ای است که در آخر اسم زنان درآید چون مهرانگیزخانم. || فاحشه. جنده. زانیه. - خانم بزرگ؛ برترین زن خانه. گاهی نوادگان، مادر بزرگ را بدین لقب خطاب کنند. - خانم کوچک؛ بانوچه. دوشیزه. - خانم کوچولو؛ لقب گونه ای است که به دختران دهند. - خانم و خاتون؛ با کمال حرمت. با وقار تمام. چون: مثل خانم و خاتون ها برو اینکار را کن. - امثال: خانم پاشنه ترکیده آقا طلبیده؛ چون زنی را شوهر او بخواند زنان دیگر این را بمزاح به او گویند. (امثال و حکم دهخدا).
کلمات همقافیه با «خانم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نم» برای سرودن شعر