معنی خانقه

معنی خانقه

6 بازدید
[ نِ قَ هْ ] (معرب، اِ مرکب) مخفف خانقاه. (شرفنامهٔ منیری). ج، خوانق، خوانیق. رجوع به خانقاه شود: خانه و خانقه و منزل ما زیر زمین ما بتدبیر سرا ساختن و بام و دریم.خاقانی. خانقه جای تو و خانهٔ می جای من است پیر سجاده ترا داده و زنار مرا.خاقانی. لوت خوردند و سماع آغاز کرد خانقه تا سقف شد پردود و گرد.مولوی. شوری ز وصف روی تو در خانقه فتاد صوفی طریق خانهٔ خمار برگرفت. سعدی (بدایع). برون نمیرود از خانقه یکی هشیار که پیش شحنه بگوید که صوفیان مستند. سعدی (طیبات). مشعله ای برفروخت پرتو خورشید عشق خرمن خاصان بسوخت خانقه عام رفت. سعدی (طیبات). در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم. حافظ. بر سر بام خانقه تا تو نموده ای گذر... وقارشیرازی. - خانقه دار؛ ملازم خانقاه : طیلسان داران دین بودند آنجا نعره زن خانقه داران جان بودند آنجا جامه در.سنائی. - خانقه نشین؛ آنکه منزل بخانقاه کند فقر و درویشی را. صوفی. زاهد خرقه پوش.

کلمات هم‌قافیه با «خانقه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید