معنی خانج
5 بازدید
(اِ) گَوی باشد که طفلان بجهت جوزبازی کنند و مشتی از جوز بدست گرفته در آن میان اندازند. (برهان قاطع). گوی کوچک است که کودکان در جوزبازی جوز را در میان آن بیندازند و از جفت و طاق آن برد و باخت کنند. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). حفره ای که در بازی گوز کنند و گوز را غلطانند تا در آن افتد. مغاکی که در آن گوز اندازند ببازی. مغاکچه ای که کودکان گاه گوز باختن کنند و آنگاه چیره باشند بر حریف که گوزشان در آن مغاک افتد و بعربی مِزدات گویند: بسلامت چو بمن بازرسی ای فرزند راست غلطد بسوی خانج همه گوز پدر. سوزنی.
کلمات همقافیه با «خانج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر