معنی خاموشی

معنی خاموشی

4 بازدید
(اِخ) هاشمی. متخلص به خاموشی. شاه محمد قزوینی شرح حال او را نوشته و مطلع یکی از غزلیات و عده ای از اشعارش را که در عصر سلطان سلیم خان عثمانی سروده آورده است. (از الذریعه الی تصانیف الشیعه تألیف آقابزرگ طهرانی جزء ۱ قسم ۹ ص ۲۸۵). شاه محمد چنین آرد: مولانا هاشمی پرهوش بود و از این جهت خاموشی تخلص می نمود و این مطلع ازوست: عالم فانی که در وی شادمانی کمتر است حاصلش گر گنج قارونست خاکش بر سر است. (مجالس النفایس چ تهران ص ۳۹۴).
(حامص) عدم تکلم. (ناظم الاطباء). سخن ناگفتن. بی سخنی. بی کلام بودن. بدون حرف بودن. خموشی. خامشی. امساک از کلام. سَکت. (دهار). سُکات. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس). سُکوت (دهار) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس). صُمت. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس). صُمتَة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس) (دهار). صُموت. نُصتَه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس). نَطو. (منتهی الارب): چه نیکو داستانی زد یکی دوست که خاموشی ز نادان سخت نیکوست. (ویس و رامین). پادشاهان بزرگ آن فرمایند که ایشان را خوشتر آمد و نرسد خدمتکاران ایشان را که اعتراض کنند و خاموشی بهتر با ایشان. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۷۳).خاموشی دوم سلامت است. (قابوسنامه). رو دست بشوی و جز بخاموشی پاسخ مده ای پسر پیامش را.ناصرخسرو. دانستند که خاموشی او رضای آن است. (فارسنامهٔ ابن بلخی). و عقل مرد را به هشت خصلت بتوان شناخت... هشتم در محافل خاموشی را شعار ساختن. (کلیله و دمنه). از برون لب بقفل خاموشی است وز درون دل به بند ایمان است.خاقانی. خاموشی لعل او چو می بینی جماشی چشم پرعتیبش بین.خاقانی. آخر گفتار تو خاموشی است حاصل کار تو فراموشی است.نظامی. بدو گفتم ز خاموشی چه جویی زبانت کو که احسنتی بگویی.نظامی. گفت پیغمبر که قولش کیمیاست حرف واجب نقره، خاموشی طلاست. مولوی. نظر کردم بچشم رأی و تدبیر ندیدم به ز خاموشی خصالی.سعدی. دو چیز طیرهٔ عقل است دم فروبستن بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشی.سعدی. اصطلاحات: خاموشی هم داستانی است. اصطلاحی است مر تحسین خاموشی را. - امثال: اگر گفتن سیم است خاموشی زر است. حرف واجب نقره، خاموشی طلاست. مولوی. «خاموشی علامت رضاست» یا «خاموشی نشان رضاست» چون رضایت یا عدم رضایت کسی را در امری خواهند اگر بوقت القاء آن امر به او، آن کس سکوت کرد این سکوت و خاموشی او حمل بر رضایت او میشود نه بعدم رضایت او و از آنجا این اصطلاح بوجود آمده است. گفت پیغمبر که حرفش کیمیاست. - برج خاموشی؛ کنایه از قبرستان است. - مردگی و کُشتگی چراغ یا شمع؛ مردگی آتش یا شعله. انطفاء.

کلمات هم‌قافیه با «خاموشی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید