معنی خامشی گزیدن
5 بازدید
[ مُ گُ دَ ] (مص مرکب) خامشی برگزیدن. خامشی انتخاب کردن. سکوت کردن. سخن بر لب نیاوردن : وآن سنگ را ز سنگ یکی مهر برنهاد شد چند گاه و خامشی و صابری گزید. بشارمرغزی. چو سالار چین زآن نشان نامه دید برآشفت و پس خامشی برگزید.فردوسی. یکی خامشی برگزین از میان چو شد کندرو بخت ساسانیان.فردوسی. سخن چون ز گلنار از آنسان شنید شکیبایی و خامشی برگزید.فردوسی. من خامشی گزیده که با مستان هر دو یکی است گفته و ناگفته.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «خامشی گزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر