معنی خالصة
5 بازدید
[ لِ صَ ] (ع ص). رجوع به خالصه شود.[ لِ صَ ] (ع ص). رجوع به خالصه شود.[ لِ صَ ] (اِخ) نام شهری است به سیسیل (صقلیه) دارای دیوار سنگی. یاقوت گوید: سلطان و لشکریان آن در آنجا سکنی دارند ولی آنجا را مهمانسرای و بازاری نیست. ابن حوقل گوید: این شهر را چهار در است. ابوالحسن علی بن بادیس یاقوت را حدیث کرد که امروز خالصة محلی است در وسط بَلَرم و بلرم بر آن محیط میباشد. (از معجم البلدان یاقوت حموی ج ۳ ص ۳۹۰). حمداللََّه مستوفی آورد: «در تاریخ مغرب گوید: در او گوسفند صحرایی به عدد مور و ملخ است و در غایت فربهی و از مردم سخت متوحش نباشند و مردم از ایشان صید کنند. فسبحان من لایحصی نعمته مرتباً لعباده لطفاً و این جزیره به راه روم است به اسکندریه». (از نزهة القلوب ج ۳ ص ۲۳۸).[ لِ صَ ] (اِخ) ابوعبیدهٔ سکونی میگوید: برکه ای است بین اجفُر و خُزَیمیه در راه مکه به کوفه بر دو میلی اغر. فاصلهٔ خالصه از اجفر یازده میل است. یاقوت در معجم البلدان گمان برده است خالصه ای که این برکه بدان منسوب است نام جاریهٔ سیاهی است که یکی از خلفاء او را گرامی میداشته و بر او زیور و زینت برمی بسته است. (از معجم البلدان یاقوت حموی ج ۳ ص ۳۰۰). رجوع به «خالصه» کنیزک شود.
کلمات همقافیه با «خالصة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صة» برای سرودن شعر