معنی خالده
5 بازدید
[ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان وراوی بخش کنگان شهرستان بوشهر. واقع در ۱۱۵ هزارگزی جنوب خاور کنگان کنار راه مالرو گله داری به وراوی. ناحیه ای است واقع در جلگه با آب و هوای گرمسیری و مالاریائی. سکنهٔ آنجا ۱۷۷ تن که زبانشان فارسی و مذهبشان شیعه است. آب آنجا از چاه و باران و محصولش غلات و تنباکو و خرماست. شغل اهالی زراعت میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ لِ دَ / دِ ] (ع ص) تأنیث خالِد. ج، خالِدات.[ لِ دَ ] (اِخ) بنت ابی لهب. وی یکی از زنان عرب در زمان رسول است. پیغمبر او را به ازدواج عثمان بن ابی العاص ثقفی درآورد. (از عقد الفرید چ محمد سعید العریان ج ۷ ص ۱۴۳).[ لِ دَ ] (اِخ) بنت اسودبن عبدیغوث قرشی. وی یکی از زنان بزرگ عرب است. او در معیت حضرت رسول هجرت کرد. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳ ص ۲۰۱۷).[ لِ دَ ] (اِخ) بنت انس انصاری. وی خالهٔ عبداللََّه بن سلامک است. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳ ص ۲۰۱۷).[ لِ دَ ] (اِخ) بنت حارث. وی یکی از زنان عرب است که صحابت رسول را ادراک کرد. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳ ص ۲۰۱۷).
کلمات همقافیه با «خالده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر