معنی خاطب
8 بازدید
[ طِ ] (ع ص) مرد زن خواهنده و بدین معنی است خطیب. (آنندراج). مرد زن خواهنده و خواستگاری کننده و شوهر و داماد. (غیاث اللغات). زن خواهنده. || خطیب. مرد خطبه خوان. کسی که خطابه می خواند. خطبه خواننده. دانا در خطابت. (منتهی الارب): ز آرزوی خاطب او ناتراشیده درخت هرزمان اندر میان بوستان منبر شود.فرخی. چو نام تو خاطب ز منبر بخواند سخن گوی گردد بمدح تو منبر.ارزقی. بلبل چو مذکر شود و قمری مقری محراب چمن تخت سمن فاخته خاطب. سوزنی. خاطب او را بملک هفت اقلیم گر کند خطبه بر حقش دانند. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۵۳۴). آنت مفسر ظفر خاطب اعجمی زبان ز اعجمیان عجب بود خاطبی و مفسری. خاقانی.[ طِ ] (اِخ) ابن ابی بلتعه رسول ملک قبط مقوقش از طرف پیغمبر اسلام بود: پیغامبر علیه السلام هشت رسول بیرون کرد با نامها و سوی پادشاهان فرستاد بدعوت اسلام و حجت خدای تعالی بر ایشان لازم گردانید، اول ملک عجم پرویز را [ عبداللََّه بن ] حذافة السهمی نام رسول بود، دوم ملک روم هرقل را دحیةبن [ خلیفة ] الکلبی رسول بود، سیم ملک قبط مقوقش را خاطب بن ابی بلتعه رسول بود... (مجمل التواریخ و القصص ص ۲۴۹).
کلمات همقافیه با «خاطب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طب» برای سرودن شعر