معنی خاشع

معنی واژه خاشع

0 بازدید
[ شِ ] (ع ص، اِ) جای دگرگونه شده و منزلی نمانده در وی و جائی که کسی در آنجا رسیدن نتواند. (آنندراج) (منتهی الارب) (فرهنگ رشیدی). || فروتن و رکوع کننده. (آنندراج) (منتهی الارب) (غیاث اللغة). ترسکار. (مهذب الاسماء). المتواضع للََّه بقلبه و جوارحه. (تعریفات جرجانی). ج، خُشّاع و خُشَّع، خاشعون. خاشعین. ذلیل. عجز و لابه کننده. خاضع. ترسیده کار: {/Bفِی صَلاََتِهِمْ خََاشِعُونَ . ۳-۵۲۳:۲/}(قرآن ۳۲/۲). {/Bخََاشِعِینَ لِلََّهِ لاََ یَشْتَرُونَ.۱۷-۲۰۳:۱۹۹/}(قرآن ۳/۱۹۹). و {/Bکََانُوا لَنََا خََاشِعِینَ. ۲۲-۲۴۲۱:۹۰/}(قرآن ۲۱/۹۰). {/Bلَرَأَیْتَهُ خََاشِعاً. ۷-۸۵۹:۲۱/}(قرآن ۵۹/۲۱). ناظر قلبیم اگر خاشع بود گرچه گفت و لفظ ناخاضع بود.مولوی.
[ شِ ] (اِخ) یکی از شعرای فارسی زبان هند است که اصلش ایرانی ولی در کشمیر زندگی کرده است در تاریخ ۱۰۹۲ هـ . ق. دیوانش مرتب شد و این بیت از اوست: جلوهٔ سرو تو دیدیم و زمین گیر شدیم آن قدر محو تو گشتیم که تصویر شدیم. (قاموس الاعلام ترکی ج ۳).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید