معنی خاشع
5 بازدید
[ شِ ] (ع ص، اِ) جای دگرگونه شده و منزلی نمانده در وی و جائی که کسی در آنجا رسیدن نتواند. (آنندراج) (منتهی الارب) (فرهنگ رشیدی). || فروتن و رکوع کننده. (آنندراج) (منتهی الارب) (غیاث اللغة). ترسکار. (مهذب الاسماء). المتواضع للََّه بقلبه و جوارحه. (تعریفات جرجانی). ج، خُشّاع و خُشَّع، خاشعون. خاشعین. ذلیل. عجز و لابه کننده. خاضع. ترسیده کار: {/Bفِی صَلاََتِهِمْ خََاشِعُونَ . ۳-۵۲۳:۲/}(قرآن ۳۲/۲). {/Bخََاشِعِینَ لِلََّهِ لاََ یَشْتَرُونَ.۱۷-۲۰۳:۱۹۹/}(قرآن ۳/۱۹۹). و {/Bکََانُوا لَنََا خََاشِعِینَ. ۲۲-۲۴۲۱:۹۰/}(قرآن ۲۱/۹۰). {/Bلَرَأَیْتَهُ خََاشِعاً. ۷-۸۵۹:۲۱/}(قرآن ۵۹/۲۱). ناظر قلبیم اگر خاشع بود گرچه گفت و لفظ ناخاضع بود.مولوی.[ شِ ] (اِخ) یکی از شعرای فارسی زبان هند است که اصلش ایرانی ولی در کشمیر زندگی کرده است در تاریخ ۱۰۹۲ هـ . ق. دیوانش مرتب شد و این بیت از اوست: جلوهٔ سرو تو دیدیم و زمین گیر شدیم آن قدر محو تو گشتیم که تصویر شدیم. (قاموس الاعلام ترکی ج ۳).
کلمات همقافیه با «خاشع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شع» برای سرودن شعر