معنی خازم
6 بازدید
[ زِ ] (ع ص) باد سرد، منه: ریح خازم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ زِ ] (اِخ) ابن جِبِّلَه از محدثان است. (منتهی الارب). به نقل صاحب لسان المیزان او از خارجةبن مصعب نقل حدیث کرده است و محمدبن مخلد الدوری می گوید حدیث او نگاشته نشده است. (لسان المیزان ج ۲ ص ۳۷۱).[ زِ ] (اِخ) ابن خزیمةالبصری از محدثان است. او از مجاهد و غیر مجاهد نقل حدیث کرده است و ازو عبدالجباربن عمر ایلی حدیث روایت می کند. مولی بن سدوس او را از بصریانی می داند که در بخارا ساکن شدند. (منتهی الارب) (از لسان المیزان به اختصار ج ۲ ص ۳۷۱ و ۳۷۲).[ زِ ] (اِخ) ابن خزیمةالبخاری ابوخزیمة. سلیمانی می گوید: در این شخص نظر است. اسلم بن بشر و حفص بن داود الریعی و جماعتی نقل حدیث از او کرده اند ولی دانسته شد این خازم همان خازم قبلی است که بصری الاصل بوده که ساکن بخارا شد. (از لسان المیزان ج ۲ ص ۳۷۲).[ زِ ] (اِخ) خزیمه از سرداران بزرگ عرب است که به جنگ خارجیان اباضیه رفت. در تاریخ ضحی الاسلام چنین آمده است: هنوز سفاح بر اریکهٔ خلافت مستقر نشده بود که خوارج اباظیان به قیاد الجلندی شوریدند. سفاح قشونی بسرکردگی یکی از پیشوایان بزرگ (خازم بن خزیمه) بسوی آنان ارسال داشت و او پس از گذشتن از دریا در ساحل عمان لنگر انداخت... (ضحی الاسلام ج ۳ ص ۳۳۷). در حواشی تاریخ سیستان آمده است، در سنهٔ خمسین و مائه در خراسان و حدود هراة و قهستان مردی از ایرانیان معروف به استاذسیس و معاون او معروف به حریش سیستانی بر عرب خروج کردند و خراسان را گرفتند و رایات عرب بشکستند تا باز منصور «خازم بن خزیمه» را به جنگ آنان فرستاد و خازم به جنگ و گریز و حیله و نیرنگ بعد از یک سال سپاه مزبور را بشکست. (تاریخ سیستان ص ۱۴۲). و باز در حواشی مجمل التواریخ و القصص آمده است. خازم بن خزیمه استاذسیس را مغلوب ساخت و قارن صاحب طبرستان وی را بکشت. (مجمل التواریخ و القصص ص ۳۳۲). در کتاب احوال و اشعار رودکی ج ۱ آمده است. به سال ۱۴۱ هـ . ق. محمد المهدی عنوان حکمرانی خراسان یافت و وی از سوی خود بسال ۱۴۱ سری بن عبداللََّه و به سال ۱۵۰ خازم بن خزیمه را نیابت داد و تا سال ۱۵۱ هـ . ق. عنوان ظاهری حکمرانی خراسان با مهدی بود. (احوال رودکی ج ۱ تألیف سعید نفیسی ص ۲۱۹). در سفرنامهٔ مازندران رابینو در ذیل نام حکام منصوب از طرف خلفاء در ذیل حکام منصور نامی از خازم بن خزیمه التمیمی می برد که به سال های ۱۴۳ و ۱۴۴ هـ . ق. از طرف خلیفه حاکم مازندران شد. از تقارن حوادث مزبور با زمان خلافت منصور و برادرش بنظر میرسد که این دو خازم بن خزیمه در حقیقت یک فرد می نماید و در اینکه این شخص از بزرگان عرب بوده است داستانی در ج ۳ البیان و التبیین چنین آمده است: ابن مبارک میگوید در نزد شخصی بودم مکنی به ابی خارجة باو گفتم چرا ابوخارجه بتو می گویند گفت بعلت آنکه تولد من در روزی اتفاق افتاد که سلیمان وارد بصره شد. و باز ابن مبارک می گوید که در نزد ما مردی نگهبان بود از ناکسان اهل کوه مکنی به ابی خزیمه. روزی من بدوستانم گفتم آیا میل دارید که از این نگهبان سؤال کنیم که سبب تسمیهٔ تو به این کنیه چیست تا شاید خداوند بوسیلهٔ این مرد افادت علمی کند، گر چه در ظاهر نباید چنین امیدی داشت، چه این کنیه کنیهٔ بزرگان و سیدان عرب چون ازرارةبن عدس و خازم بن خزیمه و حمزةبن ادرک و فلان و فلان بوده است، و هر یک از آنها از متبوعین و مطاعین عرب بوده اند و معلوم نیست این ناکس گنگ این نام بر خود چه گونه نهاده است، پس به او گفتم آیا این کنیه را خود بر خود نهادی یا دیگری بر تو نهاده است؟ گفت خود بر خود نهادم گفتم چرا این کنیه را انتخاب کردی؟... (البیان و التبیین جاحظ ج ۳ ۲۳۶). از این داستان معلوم میشود همانطور که در قبل گذشت خازم بن خزیمه از بزرگان عرب بوده است.[ زِ ] (اِخ) ابن قاسم. وی از اباعسیب رضی اللََّه عنه حدیث شنید و صحابی بود، از او هم تبوذکی حدیث شنید گرچه این تبوذکی معروف نیست. باری نام او را بخاری برده است ابوحاتم می گوید او از شیوخ است. (از لسان المیزان ج ۲ ص ۳۷۲).[ زِ ] (اِخ) ابن محمدبن خازم ابوبکر القرطبی. از یونس بن مغیث و غیره حدیث نقل کرده است. ابن بشکوال گوید این مرد وافرالادب و قدیم الطلب در حدیث بود ولی در ضبط آنچنان دقت نمیکرد و در آنچه می شنید تخلیط می کرد من در مواردی بر او ایستادم که او در این موارد مضطرب بود. ابومروان بن السراج و محمدبن فرج فقیه او را ضعیف می دانند. ابوجعفربن صابر الحافظ المالقی نیز در تاریخش او را ضعیف می داند. وی در سنهٔ ۴۹۶ هـ . ق. درگذشت و آخر کس که از او روایت حدیث کرد محمدبن عبداللََّه بن خلیل بود. (از لسان المیزان ج ۲ ص ۳۷۲).[ زِ ] (اِخ) ابن الاهتم. ابوداود او را ضعیف می داند. دارقطنی نیز در کتاب علل خود او را قوی نمیداند. باری وی از علی بن زید حدیث نقل کرد و از او مسدد روایت حدیث کرد. (از لسان المیزان ج ۲ ص ۳۷۲).[ زِ ] (اِخ) ابن مَروان. از محدثان است. (منتهی الارب). بعضی او را حازم یاد کرده اند. رجوع به حازم شود.
کلمات همقافیه با «خازم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زم» برای سرودن شعر