معنی خار و خو
5 بازدید
[ رُ خَ / خُو ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) آنچه از گیاه هرزه از کشت زار برکنند نما و نشو کشت را: گر ایدونکه رستم بود پیشرو نماند بر این بوم و بر خار و خو.فردوسی. سواران و اسبان پرمایه اند ز گردنکشان برترین پایه اند سلاح است و بهرامشان پیشرو که گردد سنان پیش او خار و خو.فردوسی. بکوشم که آباد گردد زنو نمانم که ماند پر از خار و خو.فردوسی. زمینی که بود اندر او خار و خو سراسیمه در وی سپهدار گو. ؟ (نسخه ای از لغت نامهٔ اسدی). زمانی بدین داس گندم درو بکن پاک پالیزم از خار و خو.اسدی.
کلمات همقافیه با «خار و خو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خو» برای سرودن شعر