معنی خار و خس
5 بازدید
[ رُ خَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) قصد از ایندو لفظ نوع مخصوصی از نباتات نیست بلکه مقصود از هر گیاهی که دارای خار و خس باشد و مردم را اذیت کند و از کار باز دارد. واضح است که در طرف مشرق نباتات خاردار در زمین بسیارند. (قاموس کتاب مقدس). خار و خردهٔ کاه. خار و خاشاک : خار و خس بفکن از این شهره درخت ایرا کز خس و خار نیابی مزه جز خارش. ناصرخسرو. نیک بنگر بروزنامهٔ خویش در مپیمای خار و خس بجراب. ناصرخسرو. دام درافکند مشعبدوار پس بپوشد بخار و خس دامش.خاقانی. سنگ اندر بر بسی دویدیم چو آب بار همه خار و خس کشیدیم چو آب آخر به وطن نیارمیدیم چو آب رفتیم و ز پس باز ندیدیم چو آب.خاقانی. ور جهانی پرشود از خار و خس آتشی محوش کند در یک نفس .مولوی. گهی خار و خس در ره انداختی گهی ماکیان در چه انداختی. سعدی (بوستان). در زمین آنکه خار و خس بگذاشت تخم در وی کجا تواند کاشت.اوحدی.
کلمات همقافیه با «خار و خس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خس» برای سرودن شعر