معنی خارکن
13 بازدید
[ کَ ] (نف مرکب) کنندهٔ خار. (شرفنامهٔ منیری). شخصی که پیوسته خار را از زمین بکند. (آنندراج) (برهان قاطع). کسی که از زمین خار کند و بفروشد. حاطِب : چنین گفت با خارکن شهریار که از گوسفندش بدانی شمار.فردوسی. بدین خار کن داد دینار چند بدو گفت کاکنون شوی ارجمند.فردوسی. تبردار مردی همی کند خار ز لشکر بشد نزد او شهریار.فردوسی. هامون گذاری کوه فش، دل بر تحمل کرده خوش تا روز هر شب بار کش، هر روز تا شب خار کن. امیرمعزی. گفت بلی روزی چهل شتر قربان کرده بودم... بگوشهٔ صحرائی رفتم و خارکنی را دیدم پشتهٔ خار فراهم آورده. (گلستان).[ کَ ] (اِ) بوتهٔ خار. (آنندراج) (برهان قاطع) (فرهنگ شعوری) (فرهنگ رشیدی).[ کَ ] (اِ مرکب) نام نوائی است از الحان موسیقی که از غایت فرح خار غم از دل می کند. (فرهنگ جهانگیری). نام نوائی و صوتی است از موسیقی. (آنندراج) (برهان قاطع) (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۳۷۳ فرهنگ خطی متعلق بکتابخانهٔ لغت نامه): نوای خار کن از عندلیب نیست عجب که مدتی سر و کارش نبوده جز با خار. ظهیر فاریابی (از فرهنگ شعوری) (شرفنامهٔ منیری).[ کَ ] (اِخ) نام شخصی است، که این نوا به آن شخص منسوب است. (آنندراج) (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ شعوری). رجوع به خارکن (نام نوایی) و به خارکش (نام سرودی) شود.
کلمات همقافیه با «خارکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر