معنی خارقان
6 بازدید
[ رِ ] (اِخ) نام دهی است نزدیک بسطام از لطائف. (غیاث اللغة). رجوع به خرقان شود: رفت درویشی ز شهر طالقان بهر صیت بوالحسن تا خارقان. مولوی (مثنوی). بوی خوش آمد مراو را ناگهان در سواد ری ز حد خارقان. مولوی (مثنوی).
کلمات همقافیه با «خارقان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر