معنی خارش

معنی خارش

5 بازدید
[ رِ ] (اِمص) خاریدن. (ناظم الاطباء). عمل خاریدن. (فرهنگ شعوری ج ص ۳۶۶). حِکَّه. خارخار. خارِشَک : خارش گیتی ز سرت کی شود تات بر انگشت یکی ناخن است. ناصرخسرو. یک شبی گفت کای فلان برخیز خارش پشت پای بنشانم.روحی ولوالجی. انجیر تو چون به خارش افتد بستن نتوان تو را بزنجیر.سوزنی. به هر خارش که با آن خاره کردی یکی برج از حصارش پاره کردی.نظامی. خواهشی کو ز بهر خود می کرد خارشم را یکی بصد می کرد.نظامی. نظر کردم ز روی تجربت هست خوشیهای جهان چون خارش دست. نظامی. - خارش لب شتر؛ خارشی است که در لب شتر عارض می شود. شُرس. (منتهی الارب). - خارشهای ذهن؛ شوایب. شکوک وارد بر ذهن. تردید. دودلی. || گر. جُرَبْ. (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۳۶۶). نَقس. (منتهی الارب) (تاج العروس) (اقرب الموارد). عَرَر. اِکلَه. (منتهی الارب) (تاج العروس) (اقرب الموارد). شَذا. (منتهی الارب) (تاج العروس) (اقرب الموارد). نُقب. (لغت نامهٔ مقامات حریری) (منتهی الارب). حکّه. (دستورالاخوان): چو سگ گر ز علت خارش متصل عضوهاش میخارد. ابوالمعانی (از فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۳۶۶). || (اِ) نام مرضی است که در نشستنگاه خارش شود. اُبنَه. (منتهی الارب).
[ رِ ] (اِ) خناق. (نام مرضی است که در گلو عارض میشود).
[ رِ ] (ع ص) آخذ از روی عنف. دریابنده. گیرنده.

کلمات هم‌قافیه با «خارش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید