معنی خاراندن
3 بازدید
[ دَ ] (مص) با نوک ناخنها بسودن تن با کمی سختی آنگاه که در آن خارشی بطبع یا از گزیدن پشه و جز آن پدید آید، حک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس). رجوع بخارانیدن و خاریدن شود.
کلمات همقافیه با «خاراندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر