معنی خادم قیری فارسی
6 بازدید
[ دِ مِ ] (اِخ) جوانی بود از اهالی قیر و کازرین که دو بلوکند از قشلاقات، و در ملازمت آقای محمد سعید مشهور به آقاجانی متخلص بسائل روزگار بسر میبرد، بعد از فوت سائل اظهار موزونیت کرد و غزلیاتی بنظم آورد و سرگرم درویشی و عشقبازی شد. از اوست: منم آن طائر برگشته اقبال که اندرعین آزادی اسیرم جوانم من ولی هجران طفلی بدینسان در نظرها کرده پیرم. و نیز از اوست: گرم کردند ز دم سردی دوران دل ما یا رب این مغبچگان گرم بماند دمشان. (نقل به اختصار از مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۱۱۱).
کلمات همقافیه با «خادم قیری فارسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر