معنی خادر
5 بازدید
[ دِ ] (ع ص) مرد سست و کاهل و سرگشته. || اسد خادر؛ شیر در بیشه. (منتهی الارب) (آنندراج). || حیران. (مهذب الاسماء). متحیر. (اقرب الموارد).[ دِ ] (اِخ) ابن ثمودبن حاثر. پشت چهارم صالح پیغمبر است. (تاریخ گزیده ص ۲۹).[ دَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شاندیز طرقبه در دو هزارگزی جنوب شاندیز. محلی است کوهستانی و معتدل و سکنهٔ آن ۹۱۷ تن و مذهبشان شیعه و زبانشان فارسی است. آب آنجا از رودخانه و محصولات آن غلات و بنشن است، شغل اهالی زراعت و مالداری و کرباس بافی است. راه آن مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «خادر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر