معنی خاتمت
5 بازدید
[ تِ مَ ] (ع اِ) عاقبت. پایان. سرانجام. منتهی. نتیجه. آخر: در نهان سوی ما پیغام فرستاد که امروز البته روی گفتار نیست... و ما آن نصیحت قبول کردیم و خاتمت آن بر این جمله است که ظاهر است. (تاریخ بیهقی). اگر در کاری خوض کند که عاقبتی وخیم و خاتمتی مکروه دارد... از وخامت آن او را بیاگاهانم. (کلیله و دمنه). و خاتمت بهلاکت و ندامت انجامد. (کلیله و دمنه). و طاهر بمناسبت او بیرون رفت و حربی سخت میان ایشان قائم شد و خاتمت کار طاهر هزیمت شد. (ترجمهٔ یمینی ص ۱۹۹). و در حفظ آن چپ و راست می پوئید [ ارسلان جاذب ] تا خاتمت کار همه وقایهٔ ذات و عرضهٔ جان خویش کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۴). و آخرین دور کاسمان راند خطبهٔ خاتمت هم او خواند. نظامی (هفت پیکر ص ۷). عروسی بود نوبت ماتمت گرت نیکروزی بود خاتمت.سعدی. حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت است کس ندانست که آخر به چه حالت برود. حافظ. - حسن خاتمت؛ عاقبت بخیری و سرانجام نیکو. - سوء خاتمت؛ بدی سرانجام و عاقبت بشری. و رجوع به خاتمه شود.
کلمات همقافیه با «خاتمت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر