معنی خ

معنی خ

6 بازدید
(حرف) حرف نهم است از الفبای فارسی و هفتم از الفبای عربی و بیست و چهارم از الفبای ابجد و نام آن خاء است و در حساب جُمَّل ششصد بود و در حساب ترتیبی فارسی نمایندهٔ عدد نه و در حساب ترتیبی عربی نمایندهٔ هفت است. و آن از حروف روادف و از حروف خاکی است. (برهان قاطع در کلمهٔ هفت حرف خاکی). و از حروف مائیه است. و یکی از شش حرف حلق است و هم از حروف مکسور و از حروف مستعلیه و استعلاست. (برهان در کلمهٔ هفت حرف استعلاء). و از حروف مصمته است و در کتب حدیث رمز است بخاری صاحب صحیح را. و رمز است از مؤخر مقابل «م» که رمز است از مقدم و علامت مریخ است در علم نجوم و احکام و رمز است نسخه را و تصغیر آن در عربی «خییه» [ خُ یَ یْ یَ ] است. {aابدالها: a} حرف «خ» در فارسی دری و لهجه های آن، گاه: --> به «ج» بدل شود: اسپاناخ MMM اسپاناج --> به «ز» بدل شود: میختن MMM میزیدن همچنین در صرف برخی افعال نیز به «ز» بدل شود، مانند: بیاموز از آموختن. بیامیز از آمیختن. بیاویز از آویختن. بیفراز از افراختن. بیفروز از افروختن. بینداز از انداختن. بباز از باختن. ببیز از بیختن. بپز از پختن. بپرداز از پرداختن. بتاز از تاختن. بدوز از دوختن. بریز از ریختن. بساز از ساختن. بسپوز از سپوختن. بسوز از سوختن. بگداز از گداختن. بگریز از گریختن بنواز از نواختن. و غیره... --> به «س» بدل شود: نشاختن MMM نشاستن --> بدلِ «ش» آید: افراختن MMM افراشتن فراخه MMM فراشه. فراخیدن MMM فراشیدن --> بدل از «غ» آید: شخار MMM شغار (در تداول گناباد خراسان). آمیختن MMM آمیغیدن (آمیغ، آمیغه، آمیغی). اطخم MMM ادغم لخشیدن MMM لغزیدن تیخ MMM تیغ ستیخ MMM ستیغ ریخ MMM ریغ ریخو MMM ریغو خاک MMM غاک چرخ MMM چرغ الفختن MMM الفغدن --> به «ف» بدل شود: فرخور MMM فرفور ناخ MMM ناف درخشان MMM درفشان --> به «ک» بدل شود: نارخوک MMM نارکوک خم MMM کم خرنا MMM کرنا خمان MMM کمان خمند MMM کمند --> MMM به «ن» بدل شود: نشاختن MMM نشاندن --> به «و» بدل شود: دشخوار MMM دشوار نشخوار MMM نشوار خوش MMM وش لخت MMM لوت --> بدلِ «هـ » آید: خسته MMM هسته (خستهٔ خرما MMM هستهٔ خرما). خجیر MMM هجیر خستو MMM هستو خاک MMM هاک خلالوش MMM هلالوش خیری MMM هیری بخماخ MMM بمباه حرف «خ» در عربی، گاه: --> به «ح» بدل شود: بخثره MMM بحثره طماخر MMM طماحر طمخریر MMM طمحریر نفخ MMM نفح طلخیف MMM طلحیف لتخان MMM لتحان --> بدل از «غ» آید: خنه MMM غنه حرف «خ» در تعریب، گاه: --> بدل به «ق» شود: زنخ MMM زقن --> به «ح» بدل شود: خُنب MMM حُبّ خشم MMM حشم --> به «ک» بدل شود: خسرو MMM کسری

کلمات هم‌قافیه با «خ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید