معنی حیوانی
7 بازدید
[ حَ یَ / حَ یْ ] (ص نسبی) منسوب به حیوان. از حیوان : عالم طفلی و خوی حیوانی بگذاشت آدمی طبع و ملک خوی و پری سیما شد. سعدی. - قوهٔ حیوانی؛ یکی از قوای ثلاثهٔ نفس آدمی است کار وی عز و جاه و ریاست و ظفر و غلبه و کینه کشیدن باشد و معدن او دل است و قوهٔ حیوانی بعضی از کارهای او پسندیده باشد و بعضی نکوهیده و بدین سبب این قوه متوسط است میان قوت انسانی [ نفس ناطقه ] و قوت شهوانی. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - نفس حیوانی؛ قوه ای است که جسم به اختیار او حرکت کند و چیزها بحس دریابد و نفس طبیعی و نفس نباتی که خادم اویند و دوازده خادم دیگر نیز دارد که آنها غضب و شهوت و حواس ده گانه اند پنج ظاهری و پنج باطنی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || گوشت مأکول اللحم و آنچه از حیوان بهم رسد از شیر و ماست و کره و کشک و پنیر و روغن. و این اصطلاح عاملان افسون خوان است. (آنندراج) (از غیاث): کند چو شیخ ز حیوانی اینقدر پرهیز بحیرتم که چرا در لباس پشمین است. مخلص کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «حیوانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر