معنی حیض
6 بازدید
[ حَ ] (ع اِمص) بی نمازی زن. (ناظم الاطباء). بی نمازی زنان: قیل و منه الحوض لان الماء یسیل الیه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). عادت. قاعدگی. حیض خونی است که غالباً در هر ماه چند روزی از رحم زنها خارج میشود و زن را در موقع دیدن خون حیض حائض گویند. خون حیض در بیشتر اوقات غلیظ و گرم و برنگ سیاه یا سرخ است و با فشار و کمی سوزش بیرون می آید. مدت حیض کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نمیشود. رجوع به توضیح المسائل آیت اللََّه بروجردی و ذخیرةالعباد آیت اللََّه فیض شود: طمع حیض مرد است و من میبرم سر طمع را کز اهل سخا میگریزم.خاقانی. نه مه غذای فرزند از خون حیض باشد پس آبله برآرد صورت کند مجدّر.خاقانی. || (مص) بی نمازی شدن زن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). محیض. مُحاض. (منتهی الارب). || خارج شدن چیزی چون خون از درخت سمره. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). - حَیضِ سفید؛ کنایه از منی. (آنندراج): بس که حیض سفید میریزد گنده تر از کس است شلوارم.باقر کاشی. - حیض عروس رز؛ کنایه از شراب انگوری. (آنندراج) (برهان قاطع): گفتم پسندد داورم کز فیض عقلی بگذرم حیض عروس رز خورم در حوض ترسا داشته. خاقانی. - حیض گل؛ کنایه از خندهٔ گل. (آنندراج) (مجموعهٔ مترادفات): روی زر از صورت خواری بشست حیض گل از ابر بهاری بشست.نظامی.[ حِ یَ ] (ع اِ) جِ حیضَة،بی نمازی زنان. (منتهی الارب).[ حُ یْ یَ ] (ع ص) جِ حائض. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حیض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یض» برای سرودن شعر