معنی حیصبیص
5 بازدید
[ حَ صَ بَ صَ ] (ع اِ مرکب، از اتباع) بفتح اول هر دو و آخر هر دو و بکسر آخر هر دو و بفتح اول و کسر آخر و حاصَ باصَ یا حاصِ باصِ، به معنی سختی و تنگی و اختلاطی که چاره و گریزی از آن نباشد. (منتهی الارب). گویند فلان وقع فی حیص و بیص. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). جنگ و غوغا، لفظ اول به معنی یکسو افتادن از راه و ثانی، به معنی سختی و تنگی. (غیاث، از منتخب). گیرودار. مخمصه: در این حیص و بیص؛ در این گیرودار. (یادداشت مرحوم دهخدا). چنان رنجیده طبع از حیص و بیص دید و وادیدم که کار صور محشر میکند نقارهٔ عیدم. محسن تأثیر (از آنندراج).[ حَ صَ بَ ] (اِخ) سعدبن محمدبن سعد صیفی تمیمی. شاعری است مشهور از مردم بغداد که به ابوالفوارس ملقب بود. وی فقیه بود و سرانجام به ادب و شعر شهرت یافت و به سال ۵۷۴ هـ . ق. در بغداد درگذشت. او راست: ۱- دیوان اشعار. ۲- رسائل. ابن ابی اصیبعة بخشی از رسائل او را آورده است. (الاعلام). رجوع به الاصابة ج ۲ ص ۳۳ و التهذیب ج ۳ ص ۴۸۳ شود.
کلمات همقافیه با «حیصبیص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یص» برای سرودن شعر