معنی حیرانی
8 بازدید
[ حَ ] (حامص) سرگشتگی و تحیر. پریشانی. اضطراب. (ناظم الاطباء). حیرت. (آنندراج): حیرانی ما بود مراد از همه چیز یارب چه مراد است ز حیرانی ما.خیام. طریق اهل ادب خامشی و حیرانی است. سعدی.[ حَ ] (اِخ) (مولانا...) مؤلف مجالس النفایس دربارهٔ وی گوید: جوانی فانی صفت و درویش وش بوده و بصحبت گرم، دل مصاحبان خوش مینموده. این مطلع از اوست: تو گنج حسنی و آتش زده ویرانهٔ ما را مشو همخانه با هر کس مسوزان خانهٔ ما را. پیکان مکش از سینه ام قصد دل شیدا مکن بهر من خونین جگر درد دلی پیدا مکن. رجوع به مجالس النفایس ص ۳۰۷، ۳۰۸ شود.
کلمات همقافیه با «حیرانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر