معنی حیر
7 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) جای گرد آمدن آب. || جای مغاک که آب باران در آن گرد آید. (منتهی الارب) (آنندراج). || جای پست. (منتهی الارب). || بستان. || حَیرَة است در جمیع معانی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به حیرة شود.[ حِ یَ / حَ یَ ] (ع اِ) بسیار از مال و اهل. (منتهی الارب). الکثیر من المال و الاهل. (اقرب الموارد).[ حَ یْ یِ ] (ع اِ) ابر. (منتهی الارب). ابری که از باران ناشی و در آسمان سرگردان میشود. (از اقرب الموارد).[ حَ یَ ] (ع مص) سرگشته شدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || حَیرَة است در جمیع معانی آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به حیرة شود.[ حَ ] (اِخ) کربلا. (منتهی الارب). حایرالحسین. - حیرالاوَزّ؛ حایرالحسین. (معجم البلدان ج ۳ ص ۲۰۳).
کلمات همقافیه با «حیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر