معنی حیدری
6 بازدید
[ حَ دَ ] (ص نسبی) منسوب به حیدر که نامی است علی بن ابیطالب (ع) را. رجوع به حیدر شود: الحمدللََّه که این مدعی خود نه عمری است و نه حیدری. (نقض الفضایح). - مذهب حیدری؛ مذهب شیعه که منسوب است به علی بن ابیطالب (ع): حذر کن ز عام و ز گفتار خام گرت میل زی مذهب حیدری است. ناصرخسرو.[ حَ دَ ] (اِ) حلقه ای که بگوش پسران میکردند تعویذ را. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ حَ دَ ] (اِخ) مقابلِ نعمتی. منسوب به حیدر، پیرو قطب الدین حیدر یکی از عرفای نامی ایران متوفی به سال ۶۱۸ هـ . ق. - جنگ حیدری و نعمتی؛ جنگی و بحث و جدلی میان پیروان این دو عارف. رجوع به فرهنگ فارسی معین شود. دو دستهٔ حیدری و نعمتی در غالب شهرهای ایران بودند و در همهٔ سال خاصه در عاشورا با یکدیگر بجنگهای سخت میپرداختند. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به نعمتی شود. - طایفهٔ حیدری؛ مقابلِ طایفهٔ نعمتی، پیروان شاه نعمت اللََّه.[ حَ دَ ] (اِخ) مولانا حیدری، از شاعران و از اهل تبریز است. مردی خوش صحبت بود بارها بهندوستان مسافرت کرد. صحبت وی از شعرش گرمتر بود. او راست: همچو آتش نالهٔ خونین دلان دردمند بیشتر دارد اثر هرچند میگردد بلند. در کشور هند شادی و غم معلوم در عالم غم خاطر خرم معلوم... رجوع به تذکرهٔ مجمع الخواص ص ۲۱۷ شود.[ حَ دَ ] (اِخ) دهی است از دهستان انگالی بخش برازجان شهرستان بوشهر. در ساحل جنوبی رود حله. ناحیه ای است واقع در جلگه و گرمسیری. دارای ۱۸۲ تن سکنه است. محصولاتش غلات و صیفی جات. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ حَ دَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش خورموج شهرستان بوشهر. دارای ۵۶۱ تن سکنه. محصولاتش غلات و خرما. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ حَ دَ ] (اِخ) دهی از دهستان چادگان بخش داران شهرستان فریدن. دارای ۱۷۰۴ تن سکنه است. محصول آن غلات، حبوبات و انگور است. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «حیدری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر