معنی حیدرکلیج
5 بازدید
[ حَ دَ ؟ ] (اِخ) کلوچه ای. مجمع الخواص نام او و ابیاتی از وی را آورده است. و نیز از اوست: دلا مجنون صفت خود را خلاص از قید عالم کن ره صحرای محنت گیر و رو در وادی غم کن. درد و غمت که بهر دل ریش مرهمند یاران همنشین و رفیقان همدمند. رجوع به مجالس النفایس ص ۱۵۲ شود.
کلمات همقافیه با «حیدرکلیج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر