معنی حیاء
8 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) توبه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شرم. (منتهی الارب). || حشمت. (از اقرب الموارد). جرجانی گوید: گرفتگی نفس است از چیزی و ترک آن چیز از ترس سرزنش. (اقرب الموارد). و آن بر دو نوع است نفسانی و ایمانی. و حیاء نفسانی شرمی است که خداوند آنرا در همهٔ نفوس آورده است مانند شرم از کشف عورت و جماع بین مردم. و حیاء ایمانی شرمی است که مؤمن را از ارتکاب معاصی از ترس خدا بازمیدارد. (تعریفات جرجانی ص ۶۵). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. || فرج شتر ماده و رحم آن. (منتهی الارب). فرج اشتر. (مهذب الاسماء). || فرج گوسفند ماده و ددگان ماده و گاهی با الف مقصوره آید. (منتهی الارب). ج، احیاء و احییه و حی. || باران. (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به حیا شود. || (مص) زیستن. (منتهی الارب). رجوع به حیاة شود. || هویدا گردیدن راه. || شرم داشتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حیاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر